أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
70
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
اى ايشان بيشترند و بهتر بعدد و قدرت و قوّت يا قوم تبّع ؟ - « 1 » قتاده گفت : تبّع حميرى را خواست و او آن بود كه لشكر را تا باقصاى خراسان ببرد و سمرقند بنا كرد و بر سر نامه چنين نوشتى « بنام آن پادشاهى كه ملك برّ و بحر و باد و آفتابست » كعب الاخبار گفت : او مؤمن بود و قومش كافر بودند خداى تعالى ويرا ذمّ نكرد و قومش را ذمّ كرد و عايشه گفت : لا تسبّوا تبّعا فانّه كان رجلا صالحا ؛ تبّع را دشنام مدهيد كه او مردى صالح بود . سعيد جبير گفت : اوّلين كسى كه خانهء كعبه را جامه كرد تبّع بود . ابو هريره از رسول ( ص ) روايت كرد كه : او گفت : نمىدانم تا تبّع پيغمبر بود يا نه ؛ [ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ] و آنان كه پيش از قوم تبّع بودند ما ايشان را هلاك كرديم ايشان گروهى كافران و گناهكاران بودند . آنگه تنبيه كرد خلقان را و گفت : و ما نيافريديم آسمان و زمين را و آنچه در ميان ايشان است مگر بحقّ و راست و ليكن بيشترينهء مردمان نمىدانند آنگه فرمود : بدرستى كه روز قيامت كه روز فصل و تمييز است ميان مؤمنان و كافران ؛ ميقات و ميعاد ايشانست ، آن روزى كه سود نكند هيچ خويشى و پسر عمّى و خدمتكارى و خداوند گارى خويش را و هيچ كس عذاب از ديگرى دفع نتواند كرد نه سيّد از بنده و نه آزاد كننده آزاد كردهء خويش را « 2 » و ايشان را
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) در اين مورد چنين گفته ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 34 ؛ س 6 ) : « گفت : [ أَ هُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ ] ايشان بهترند يا قوم تبع ؟ قتاده گفت : تبّع حميرى را خواست و او آن بود كه لشكر تا باقصاى خراسان ببرد و سمرقند بنا كرد و بر سر نامه چنين نوشتى : بنام پادشاهى كه ملك برّ و بحر است و ملك باد و آفتاب است . كعب الاحبار گفت : او مؤمن بود و قومش كافر ؛ خداى تعالى او را ذمّ نكرد قومش را ذمّ كرد . عايشه گفت : لا تسبّوا تبّعا فانّه كان رجلا صالحا ؛ تبّع را دشنام مدهيد كه او مردى صالح است . سعيد جبير گفت : او اوّل كس است كه خانهء كعبه را جامه كرد . سهل بن سعد گفت : تبّع را دشنام مدهيد كه او مسلمان بود . ابو هريره گفت : كه رسول ( ص ) گفت : نمىدانم كه تبّع پيغمبر بود يا نبود ؟ » . ( 2 ) - كذا و ترجمهء اين عبارت از آيه است « يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً » و عبارت ابو الفتوح ( ره ) در اينجا اين است : « [ يَوْمَ لا يُغْنِي ] آن روز كه غنا نكند و بنگريزاند هيچ مولى از مولائى چيزى و « مولى » لفظى است مشترك ميان بسيار معانى از معتق و معتق